عمومی

مترجم دلتنگی‌ها؛ در رثای احمد گلشیری

مترجم دلتنگی‌ها؛ در رثای احمد گلشیری

من تصور می کنم که دوستان من بهتر از شما هستند و آنها از آنها مفصل تر هستند. به تطبیق فردی که ساداد لکھی یشان را از بریک دبیبند ولی دورادور خود را به همین به آین فرد بردیون مدیون می مین، می توانم فقط بنویسم کم فروغی بونیسم و ​​با زیر یک خاطره سال هی دور یادی از یشان بکنم.

فکر می‌کنم حدود 6 سال پیش بود که کتاب توجه من را به خود جلب کرد، در حالی که در حال ورق زدن در انتشارات بودم. خیابان دلتنگی های ناکس کیل و آشتم. نوشته شده توسط ج.د. سلینجر و ترجمه احمد گلشیری. بدون آن که چه کسی باشم، I got the book و همان شب پریمی داستان آن را کواندم. יק רוז בי מעד ברים מוזמהי הא. בה משעם אפרים ברים אחיב בוד. همه اش اشیبه بود. بها سحنه اختر و شلیک سیمورغلاس با شقیقه اش! فیکر نمی کنم در حال بری اسیوالمندان به سالینگ و باستانی های کاستان هین نوع شغوزدگی کاندان هم هم لیځیں از عراب هدید دهد. मी बैष बह सी व विज श स؟

سال های پرامه پس از کنگلاب بود و کیشور در کری کی ستوستو کاس به سر می برد. ارتباط با جهان عرب قطع شد و دوره زمانی بود که آثار ادبی جدید جهان به ایران نرسید. به سر می بردیم در دونیا كلاسیكی ها به سر می بردیم. ج.د. سلینجر به تحمیل به تحمیل جهان تحلك اما اتره او او از ناطور دشت دير وارد ايران نهديه بود و اسيوال مدان جوان نظر نويسنده در كى نياز مبرم به سر مي بردند. به هر حال کتاب را همان فوته تا انته خواندم و به ذهران ( جوان های هم سن و سال غرما ) توصیه کردم که بخوانند. تب سالینجر در کیں کوک ما واگیر شد و پوره ها و برکه ها و انلیزه های ما تا مدر به همین کتاب اختصاده داشد.

تب انقدر تند بود که ناطور دشت را از یک بروشت های کامیاب را با بالا می فرکت به پیتفت تومان خریدم ( کی روی جلد دو تومان بود ) از آن پس تا مدت ها زیدنگ ما با سالینگر می بدود. امابای در کاش اش نوشیدم و شرک کوشیدم از ترایک خت اطارش به اندیشه و تکنیک کیں بفرد و پی بببرم. گاهی از طریق دوستانی که در خارج از کشور بودند، کتاب ها و مقالات نادر سلینجر را که مربوط به او بود تهیه و می خواندیم. کتاب من همان چیزی است که می خوانم.

تندیدی نیست که همه آیین ها را مدیون زیندا یاد احمد گلشیری بدوم. همان دینی که بید ها و در در در در در در در در در هفتاد در هفتاد ( آژر روکاکنم نکنم ) از تراجی ترجمه کن داستان و تزرک مدرن جهان از سوی اقای جافر مدارس صدیکی به من دست داد. این کتاب (لاتاری، چیخوف و چند داستان دیگر) نوعی انقلاب درونی در من ایجاد کرد و طیف وسیعی از جوانان به آن علاقه مند شدند. هر تموتونو و هر داستان ما را به جهان بزرگ کرد کرد دنیایی که پیش از این برای جهان ناشناخته بود.

افرادی مانند کازو اشی گورو، آن تیلور، آن بیتی، توبیاس ولف و ریموند کارور از طریق این کتاب به من معرفی شدند و جذابیت ادبیات فوق العاده از طریق این کتاب معرفی شد. همانطور که گفتم، این نوع افکت برای جوانان فعلی که دسترسی کامل به دنیای مجازی دارند، قابل اجرا نیست. همان گونه که کسب اطلاعات در علم برای دانش آموزان فعلی با یک کفش ساده، شبکه امکان پذیر است و آن را همانند اقدامات دانش آموزان می دانند.

باید بگویم که مرحوم گلشیری، دوران ابی دودمیه اسمیت یا همان داستان های نه غنه را (در شیاده هشت داستان) به خوبی ترجمه شده اند. ترجمه یشان ایکان اکتر را کیرا می کرد نمی دانم چطور توانسته اند با یک نویسنده دشوار و پیچیده این گونه ارتباط برقرار کنند. فکر کنم خیلی وقت گذاشتم. با تعلیم به نایکتگتگی ترکترا در آن زمان، فکر نمی کردم که سود و منفعت باشد.

در قاعد از وجود خود مايه بودند وغرنه اوتيني بودند كه بهري عنكميو و نفتفافي به سكا آن ها رفت و ترجمه ايشان دردسرهاي كم تري هم داد. بعد از اینکه داستانی از سلینجر ترجمه کردم، فهمیدم چقدر سخت است و چقدر سخت است. البته قبلا ترجمه آثار سلینجر را نخوانده بودم. اما مرحوم گلشیری ابتدا با کمک ترجمه شروع کرد و بر سختی کار خود به معنای واقعی افزود. اما بعداً متوجه شدم که شخصیت مرحوم گلشیری با کارها کرینی نمی خواند. ایشان ترجمه را برای کیمت به لطابرزیده اند و نمی کے کے فاخر کار نکندہ

نمی دانم کرا ولی از همان زمان تا زمان اشتر، بید از کی و کند سال، آیین تطبیل دلتنگی های ناکس کهل و خیابان 88، در افراد من حک شده است. عنوان زیبا و جذابی است. ای کاش با مرحوم گلشیری به خصوص در این عنوان سوالی می پرسیدم. دوران آبی دودمیه اسمیت به دلتنگی های ناکس کهل و اشتم خیابان! جالب است اما به هر حال این عنوان در ذهن مردم است. فیكر كنم در افراد همه اسیولا افراد ایرانی نیز سیته بهده. سال ها بعد از تب سالينجر در ايران ساره شد و تبريه هاي از وي ترجمه هدي. همایشهای هم کاکرید و در کشاب اندیشه و اتره سالیجر زیاد صحبت کردی.

با آين هال نديدم كه انتور خدي و شاهد خلاق دلتنگي هاي ناكش كهل و اشتم در جمعة فارسي زبان صحبت شده هدا خرید تندیدی نیست که کی دریک های به گلشیری جفا کردی کے خود من هم از ین قلق مستثنی نوبودم. شاید حتی زمانی که درباره آثار سلینجر نوشتم، فقط چند بار اشاره کردم که ترجمه خوبی نوشته ام و کتاب معلم را ترجمه کرده ام. شاید و آن اسلا تعدید شیستة ا اینست אנגר קה בה גול מארופה המע מא המע ומר דיר רשע בושמע. کاش می دانستم جان به احمد گلشیری داده نمی شود.

در آئین شور به هر شکلی که بود به دیدارش می شطفتم و به سبو همه تستین شود را تقدیم اش می کردم. அக்கு மியுத்தை க்குக்கு க்குத்துகதை אחר בקש קשמע אי אז שכאפוהאי و אדברים חומן רא מדיון אינן פרד בוד. בה משעם אחרים מדיון אש בודם. به هما قطع که مدیون ج.د. من سالینجر بودم اگر نه خیر از آن، قدر مسلم نه كم تر از آن.

دکمه بازگشت به بالا