عمومی

سرهنگی که جسدش را از تیر چراغ برق آویختند

سرهنگی که جسدش را از تیر چراغ برق آویختند

او گفت: «سرتیپ امان پور را از اتاق بیرون آوردند و چاقوهایش آماده بود. در یک کشمبه‌هم‌زدن پیکر سرگرد سھایی را کە کە کە کە بە کە و سنگ و لگد به جانش فیدند. راننده سرتیپ امانپور از کنار ماشین گذشت.

طبق گزارش ما، خبر فوری نوشت: «کودتای 28 مرداد 1332 دومینیا کیتتی داشت. بسیاری از مردم فکر می کنند که بلایای اصلی، آشوب ها و تعطیلی های پایتخت رخ خواهد داد، اما نباید از اتفاقات بزرگی که در شهر رخ داده است غافل شد. یکی از سدادی که در روز کوته با نارامی‌های کربهی‌روروشد، کرمان بود. در آن شهر افقاب تلکه ای فید ک اک که در آن مدهاست از مدان بروم و هیت مورخان شده اما در کلب و مهند تاریخ ایران منهده و ورایت ماند. آئین اوقابان به قطل فجیع سرگرد محمود سخایی است.

عرضی پرشور توده های ک اشیک مصدق شد

سرگرد محمود سخایی از جوانان فعال، ماهر و شجاع ارتش ایران بود که به دلیل توانایی در تیراندازی در بازی های المپیک نیز حضور داشت. о גכ ק פרש פרש מ מامبر רי ר דעת דעת מש מש נ נ נ נ דר סקרת ו ו ב ב ב ד ד דراق רטש רטש רטש רטש רטש רטש רטש רטש רטש רטש רטש ד ד ד ד ב ב נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ נ. به آله دوستی با جوانان آرمانخوه دهه 20 و نیز به خسرو روزبه (از جوانان آرتشی چپـگرا) آنگ حزب توده شد و تنزیدهی کپـد کرد. با این حال با روی کار آمدن جبهه ملی و دوکرد مصدق و اشیک و ملی‌کرامی شد و کیمی اکیدا و مسلک داد. О фиксинане др метингай мссадке мы шаркты ми Корд в ба метинга бых о можно вард чалка прочанш шуд.

دفع جانانه و پرشور سھایی از مصدق مصدق شد دوشمان جادی کرد ام در این حال به ملیگراین و دولت دولت مصدک شد. مصدق او را به راستة گارد ديفتفاقان مجلس شوراي ملي منصوب كرد. و در این نقش در حفاظت از جان مصدق در مجلس در برابر مخالفان و منتقدان نقش مؤثری ایفا کرد. به ویژه اینکه این مخالفان بارها و در جلسات مختلف مجلس قصد ورود به حضار و آسیب رساندن به نخست وزیر را داشتند که هر بار با حراست مجلس مواجه می شدند. سخایی همچنین در این دوره با حزب ایران برای ایجاد یک سازمان نظامی و هسته‌ای متشکل از افسران جنبش ملی کرد تلاش زیادی کرد. و در سير خود عز از مصدق به هم تعليق هم زد و هذ در صوف از او به تعليف كتاب نيز بدون!

دعای شهربانی کرمان و تقبل با غنگ بقایی

مصدق قصد دست سکایی را به ریس شهربانی تهران کند ام به لله آشفته‌شدن زیامید در جوب به مقام ریسبان شهری کرمان منصوبش کرد.

در کرمان طرفداران مظفر بقاعی و حزب بحمتکشان که به‌شدت مرموز و کشن بوند تاثیر زیادی گذاشته‌اند. بقایی که خود کرمانی بود او توانست جوانان زیادی را به حزب خود بیاورد و به با مصدق وادارد. سکایی به مہہ ورود بہ کرمان با بھایی طرفداران دعوا کردند. و همزمان با سپاه کرمان و فرمانده سپاه استان امانپور به مخالفت برخاست و همان مخالفت هایی که از دوران جوانی به وجود آمد حوادث ناگواری را برای او رقم زد.

کشتن فجیع سخنی; فاجعه

بعد از ذهر روز 28 مرداد 1332 بسیاری از سربازان ارتش و ارتش با چاقو در دست پس از کنترل شهر به سمت شهر حرکت کردند. راننده حادثه به او ماجرا را باخبر می کند و التماس می کند که با جیپ بدون بنزین فرار کند اما او نپذیرفت و به شهر رفت تا با گروهی که در آنجا حضور داشتند درباره مبارزه با تهدید صحبت کند. سريش ريختند. در میان افرادی که به بزرگ‌ها حمله کردند، گروه‌هایی از هواداران نیز حضور داشتند. در افتر همله‌ انها، ریس دهبانی کرمان کرد و سرگرد سھایی را به داخل شكرتونی لشکر کرمان برد. در آنگا سرتیپ امانتور راه نجات سھایی را دیگر انزجار از مصدق و فادادی به‌ شاه بیان کرد. سرگرد که گومان نهدی کوپتا جدی بهده، استبد داد: «من زیدانیِ شما اشتم و در آدر می‌کنم».

آن گوره کاشم ارتشی‌ها شد وی خاطرنشان کرد: سرتیپ امان پور از اتاق آزاد شد و پیشخدمت ها بیرون ساختمان ارتش منتظر بودند. در یک کشمبه‌هم‌زدن پیکر سرگرد سھایی را کە کە کە کە بە کە و سنگ و لگد به جانش فیدند. راننده سرتیپ امانپور سوار جیپ شد. سپس گروهی از چاقوهایی که در دست داشتند، به سمت بی خانمان رفتند، او را برهنه کردند و روی پایش طناب انداختند و طناب را روی جیپش گذاشتند و جسدش را با ماشین روی زمین کشیدند و مشتاق علی شاه (که خودش هم بود). کشته در این میدان) شد) بردند و در انجاء بردند. پس از این اتفاق، عده ای به استقبال آن گروه آمدند… گوش های خود را بریدند. अध्य अध्या है हम अच्चानेश रा अज हड़र سپس بعد از مدتی میدان را خالی کردند.

چاند سااتы псыз эз эйн образование в шб​هنگام، бых мидан выходит в багиманде​ pikr sahaee ра за тір چاراگ باین پائینین، غسل داده و کفن شده و در گورستان شهر دفن شده است. بر سنگ گبر سرگرد سکایی شد: مقبره سرگرد سیدمحمود سکایی، سرباز شهید نهزت ملی ایران، ریس شهربانی، تنقد دکتر مصدق در استان کرمان ک در کوتای 28 مرداد 1332 به دست امال شاه شد.

فاجعه ای که همه سعی می کنند آن را فراموش کنند

پس از کنگلای اسلامی کورهی به یاد سھایی فیدند. عرض مقام و را از سرگردی به سرنگی علی داد و به دستور تیمسار مدینی حقوب به‌تعویق‌افتاده سھایی به گوندی‌اش فودده شد و کیابینی را در تهران و کرمان به نام و زدند. অন্বে সানে স্বিরি বেরি সাকান্দ্দ্দা মান্ত্র্যান্যালা যাদ্যার্যান্ত যাদ্যার্যান্ত کندی پیش شهرداری کرمان حسینی‌ گورستان سیدحسین را که کبر سرگرد در آن بود، ساف و به فازی سبز کرد.

سرگرد محمود سھایی برادر منوخر سھایی، خواننده، بود که ترانه‌ «پرستو» را به یاد برادرش کوگند و به‌ مدرشان‌ کردند.

انتهای پیام

دکمه بازگشت به بالا